قالب وردپرس افزونه وردپرس
خانه / اشعار / اشعار سنتی / غزلی از هما گرامی

غزلی از هما گرامی

به این پست امتیاز بدهید

گفتی: شتاب رفتن من از برای توست

آهسته تر برو که دلم زیر پای توست

با قهر می گریزی و گویا که غافلی

سرگشته سایه ای همه جا در قفای توست

سر در هوای مهر تو رفت و هنوز هم

در این سری که از کف ما شد هوای توست

خوش می روی به خشم و به ما رو نمی کنی

این دیده از قفا به امید وفای توست

ای دل، نگفتمت مرو از راه عاشقی؟

رفتی؟ بسوز کاین همه آتشش سزای توست

مارا مگو حکایت شادی که تا به حشر

ماییم و سینه ای که در آن ماجرای توست

بیگانه ام ز عالم و بیگانه ای ز ما

بیچاره آن کسی که دلش آشنای توست

بگذشت و گفت: این به قفس اوفتاده کیست؟

گفتم که: این پرنده ی محزون “همای” توست


واژگان کلیدی: اشعار هما گرامی،نمونه شعر هما گرامی،شاعر هما گرامی،شعری از هما گرامی،شعرهای هما گرامی،یک شعر از هما گرامی،شعر سنتی هما گرامی،غزل هما گرامی،غزلیات هما گرامی،غزل های هما گرامی،غزلی از هما گرامی.

حمایت مالی از سایت
......

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*