
شعر نخست :
پیشترها فقط چشمهایت را دوست داشتم
حالا چین و چروکهای کنارشان را هم
مانند واژهای قدیمی
که بیشتر از واژهای جدید همدردی میکند .
پیشترها فقط شتاب بود
برای داشتن آنچه داشتی، هربار دوباره
پیشترها فقط حالا بود، حالا پیشترها هم هست
چیزهای بیشتری برای دوست داشتن
راههای بسیاری برای انجام دادن این کار
حتی کاری نکردن،خود یکی از آنهاست .
فقط کنار هم نشستن با کتابی
یا با هم نبودن، در کافهای در آن گوشه
یا همدیگر را چند روزی ندیدن
دلتنگ همدیگر شدن، اما همیشه با همدیگر
حالا تقریباً هفت سالی !
“برگردان:مودب میرعلایی”
شعر دوم :
حالا دیگر می باید به رخوت های بیشتری عادت کنیم
به عشقی که گم شد
و آن چه هنوز باقی است
ظرافتی که در این هوای پاییزی هست
و بوی کاج ها
و این اندیشه که چگونه این همه چیزمی تواند باشد ، تو را رها نمی کند
و حدودِ هیچ . بر این چهار دیوار مداوم شبیه هم
و این زنگ خانه ای که دیگر هیچگاه به صدا در نمی آید
روزی بیست بار با دقت از پنجره به دور ها نگاه کردن
و همیشه خودت بودن به همراه کسی که شب با او شراب می نوشی
و آنچه برای من باقی می ماند ، کافی نیست تا به کسی بدهم
کسی که من هنوز هستم، فقط برای خودم تنهاست .
“برگردان:مودب میرعلایی”
واژگان کلیدی:اشعار،نمونه شعر،شاعر،شعرهای،شعری از،یک شعر از،شعرهای ترجمه شده به فارسی،سروده های برگردان به پارسی،شاعر بلژیکی،شاعر کشور بلژیک،شعر شاعر بلژیکی،هرمان د كونيك.
Herman de Coninck،poems،quotes









