قالب وردپرس بیتستان پرنده فناوری
خانه / حکایت و ضرب المثل / حکایت / حکایت مور و زنبور

حکایت مور و زنبور

زنبوری موری را دید که به هزار حیله، دانه به خانه میکشید و در آن رنج بسیار می دید و حرصی تمام میزد. او را گفت:

“ای مور این چه رنج است که بر خود نهاده ای و این چه بار است که اختیار کرده ای؟ بیا تا مطعم و مشرب من ببین که هر طعام که لذیذتر است تا من از آن نخورم به پادشاهان نرسد، آنجا که خواهم نشینم و آنجا که خواهم خورم”

این بگفت و به سوی دکان قصابی پر زد و بر روی پاره ای گوشت نشست. قصاب کارد در دست داشت و بزد و زنبور را به دو پاره کرد و بر زمین افتاد.

مور بیامد و پای او بگرفت و بکشید.

زنبور گفت: “مرا به کجا میبری”؟

مور گفت: ” هر که به حرص به جایی نشیند که خود خواهد، به جاییش کشند که نخواهد ” !

و اگر عاقل یک نظر در این سخن تامل کند، از موعظه واعظان بی نیاز گردد .


واژگان کلیدی : حکایت درباره در مورد با موضوع،مقاله متن نوشته،داستان کوتاه،کوتاهی از،حکایتی،قانع بودن،قناعت.

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

*

code