قالب وردپرس بیتستان پرنده فناوری
خانه / اشعار / اشعار نو / شعری از مهناز یوسفی

شعری از مهناز یوسفی

یادم آمد متاسفم

و شانه به شانه اش به گریه افتادم

یادم آمد صدای رنج بلعیدنی نیست

ببلعم و بچه های قانونی بسازم

نبلعم و شانه ام بلرزد که عاشقم

یادم رفته بود عاشقم

گمانم نبود این مرد که روزی به چال گونه ام می خندید

زود به گریه می افتد

می آید و اندوه را شماره می کنم

اگر نبود ، مهربان دیگری بودم

اگر نبود ، مهربانِ مهربانِ دیگری بودم

و این صدای رنج شبیه تاسفم نبود .


واژگان کلیدی : اشعار،نمونه شعر،شاعر،شعرهای،شعری از،یک شعر از،شعر نو،مهناز يوسفي.

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

*

code