گوهری از موج بحر بیکران آمد پدید

شمس مغربی – غزل شماره 93

گوهری از موج بحر بیکران آمد پدید

هرچه هست و بود می باید در آن آمد پدید

گوهری دیگر برون انداخت موجی از محیط

کز شعاعش معنی هر دو جهان آمد پدید

باز موجی از محیط انداخت بیرون گوهری

کز صفای او جهان جسم و جان آمد پدید

چون که موج و گوهر دریا پیاپی شد روان

در جهان از موج و دریا بحر و کان آمد پدید

سرّ بحر بیکران را موج در صحرا نهاد

گنج مخفی آشکارا شد نهان آمد پدید

ای که میجستی نشان بی نشان، زحمت مکش

چون نشان بی نشان، از بی نشان آمد پدید

آنکه دایم از جهان ما و من کردی کنار

عاقبت با ما و با من در میان آمد پدید

صد هزاران گوهر اسرار و درّ معرفت

در جهان از موج بحر بیکران آمد پدید

از برای آنکه تا نشناسد او را غیر او

موج دریا در لباس انس و جان آمد پدید

از زبان مغربی خود بحر میگوید سخن

مغربی را بحر ناگاه از زبان آمد پدید

 

نویسندگان :
نویسندگان :

امین پیرانی - حامد پیری

نوشته های مرتبط
اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها