ورود-ثبت نام

هر سو که دویدیم همه سوی تو دیدیم

شمس مغربی – غزل شماره 139

هر سو که دویدیم همه سوی تو دیدیم

هر جا که رسیدیم سر کوی تو دیدیم

هر قبله که بگزید دل از بهر اطاعت

آن قبله ی دل را خم ابروی تو دیدیم

هر سرو روان را که در این گلشن دهر است

بر رسته به بستان و لب جوی تو دیدیم

از باد صبا بوی خوشت دوش شنیدیم

با باد صبا قافله ی بوی تو دیدیم

روی همه خوبان جهان را به تماشا

دیدیم ولی آینه ی روی تو دیدیم

در دیده ی شهلای بتان همه عالم

کردیم نظر نرگس جادوی تو دیدیم

تا مهر رخت بر همه ذرات بتابید

ذرات جهان را به تک و پوی تو دیدیم

در ظاهر و باطن به مجاز و به حقیقت

خلق دو جهان را همه رو سوی تو دیدیم

هر عاشق دیوانه که در جمله ی گیتی است

بر پای دلش سلسله ی موی تو دیدیم

سر حلقه ی رندان خرابات مغان را

دل در شکن حلقه ی گیسوی تو دیدیم

از مغربی احوال مپرسید که او را

سودا زده ی طره ی هندوی تو دیدیم

 

نویسندگان :

نویسندگان :

امین پیرانی - حامد پیری

اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها