قالب وردپرس بیتستان پرنده فناوری
خانه / اشعار / اشعار سنتی / اشعار مصطفی الوندی

اشعار مصطفی الوندی

شعر نخست :

 

نشسته ام به تماشای چشم چون پری ات

که سهم من بشود یک نگاه سرسری ات

که سهم من بشود سرزمین موهایت

اگر اجازه دهد مرزهای روسری ات

زمان عرضه ی لبخندها حواست نیست

که کشته می دهد این خنده های دلبری ات

نگاه کن که دوباره به خود بگویم کاش

که این نگاه نباشد نگاه آخری ات

مگر چه کرده دل بی گناه من خانم ؟

که دل نمی کنی از شیوه ی ستمگری ات

چه قدر مثل تو باشم، تو هم کمی من باش

که در معامله ثابت شود برادری ات


شعر دوم :

 

ای هر سخنت قطره ی باران بهاری

باید که بر این تشنه ی بی تاب بباری

من معدن حرفم پُرم از شعر و تغزل

اما تو عزیزم به خدا حرف نداری

سیب است و انار است و عسل هست و شکر نیز

واجب شده بر خوان لبت شکرگزاری

تو قصّه ی “شیرینی”  و من شاعر “مجنون”

این گونه بعید است به من دل بسپاری

سیگار و غزل چاره بی حوصلگی هاست

یک شعر بمان پیشم اگر حوصله داری


واژگان کلیدی:اشعار،نمونه شعر،شاعر،شعرهای،شعری از،یک شعر از،غزل غزلیات غزل های غزلی از،مصطفي الوندي،مصطفی الوندی سطوت.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

*

code