قالب وردپرس بیتستان پرنده فناوری
خانه / اشعار / اشعار سنتی / اشعار مریم صفری

اشعار مریم صفری

شعر نخست :

 

آن لاله عزیز است که پرپر شده باشد

آن شعر که نام آور دفتر شده باشد

فریاد بزن این چه سکوتی ست در این درد

اصلا نکند گوش فلک کر شده باشد

ای کاش بگیرد ملک از حضرت حاکم

آن عمر که در ظلم و ستم سر شده باشد

پر شد ز ابوجهل جهان کاشکی انسان

نفرین شده ای بی دُم و ابتَر شده باشد

ای کاش نبیند بشری باز به دوران

با دوز و کلک اصغری اکبر شده باشد

از ما قلمی ساده گرفتند و شکستند

تا خاطرشان از چه مکدر شده باشد

از ما خبری شد که چه بهتر، نشد افسوس

خیلی شده شعری سبب شر شده باشد

 


شعر دوم :

 

از حس بغض ابرهای تیره سرشارم

‌قهرت کشیده خط باطل روی افکارم

من فکر می کردم که انسانی ولی انگار

باید از این خوش باوری ها دست بردارم

می لرزم از ترس همین که خانه ی دل را

ویران کنی، مدفون شوم در زیر آوارم

در حسرت تو جان دهم هرگز نفهمی که

یک عالمه درد دل از این روزها دارم

خیلی شبیه یک رباط آهنی هستی

از سردی دست تو گفتم، کردی انکارم

تقصیر من بوده از اول خواستم باشی

لعنت به من، لعنت به تو، لعنت به اصرارم

اصلا رهایم کن خیالی نیست می فهمی؟

چون جنس حوایم به این تبعید ناچارم

هرچند پر بغضم از این افسانه ی تقصیر

اشکی به روی شانه ات، آدم! نمی بارم


واژگان کلیدی : اشعار،نمونه شعر،شاعر،شعرهای،شعری از،یک شعر از،غزل غزلیات غزل های غزلی از،مريم صفري.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

*

code