قالب وردپرس افزونه وردپرس
خانه / اشعار / اشعار سنتی / غزلی از مرجان علیشاهی

غزلی از مرجان علیشاهی

به این پست امتیاز بدهید

 

می نوازد گوش جانم را ، نوای سازها

شعر امروز دل سرکش ، برای سازها

از کمانچه،از سه تار از ضرب های آشنا

از فلوت و از ویلن ، های وهای سازها

دام سنتوراست ودل دیوانه و دنبال دام

می کند شورش مرا ، آخر فدای ساز ها

تار، با پود وجودم می کند بازی به شوق

گاه می سوزد دلم ، در نینوای سازها

سیم گیتار و نوای نم نم ابر خیال

می چکد باران عشق از لابه لای سازها

اشک ماتم می نشاند روی بام خاطرات

با طنینش وا کند نی عقده های سازها

هم نوا شد تار و تنبک این میان دف را ببین

مست می رقصد میان شعله های سازها

بادل دیوانه سازی خوشتر از تنبور نیست

خوش به حال یار پر مهر و وفای سازها

وقت دلتنگی جدا از یار و از عشق و وطن

پا نهد آخر ، به شهر با صفای سازها

عود و چنگ و دف، پیانو، دردتلخ نی لبک

آخرش پایان ندارد ، ماجرای سازها

من گرفتار غزل اما غزل دنبال توست

مثل مادر بوده او ، دردآشنای سازها

قلب ناساز مرا با یک اشاره کوک کن

چون که هستی تا همیشه ناخدای سازها


واژگان کلیدی: اشعار مرجان علیشاهی،نمونه شعر مرجان علیشاهی،شاعر مرجان علیشاهی،شعرهای مرجان علیشاهی،شعری از مرجان علیشاهی،یک شعر از مرجان علیشاهی،شعر سنتی مرجان علیشاهی،غزل مرجان علیشاهی،غزلیات مرجان علیشاهی،غزل های مرجان علیشاهی،غزلی از مرجان علیشاهی،شعری درباره سازها،شعری درباره موسیقی و آهنگ.

......

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*