اشعار محمد پیرانی

اشعار محمد پیرانی
5 (100%) 1 vote

 

شعر نخست :

 

دردی غریب در دل من پا گرفته است

از من قرار و صبرو مدارا گرفته است

دیگر به سوی باغ بهارم مخوان که اشک

از چشم من مجال تماشا گرفته است

دستان گنگ و تیره ی شب های بی فروغ

رویای روشن سحرم را گرفته است

چیزی شبیه یک شبح ناشناس ، باز

در روشنای آینه ها جا گرفته است

عطر جنون نمی وزد از سمت دشت ها

مجنون مگر که ماتم لیلا گرفته است

بوی سپیده در نفس شب نمی وزد

شب را سکوت ممتد یلدا گرفته است

طرحی زموج بر دل مردابی ام بکش

امشب دلم بهانه ی دریا گرفته است

 


شعر دوم :

 

نسیم روشن بهتی وزید در شب من

شبی که نام تو روییده بود بر لب من

وهفت دریا پاشویه ی تنم کردند

مگر فرو بنشانند لحظه ای تب من

به روشنایی آیینه ها سفر کردم

خیال ، محمل من بود و باد ، مرکب من

رها و روشن و همچون ستاره ها شده بود

دل همیشه شب آلوده و معّذب من

زلال نور، شبی چکه چکه می بارید

به کام خستگی از عطش لبالب من

حضور چلچله ها بود و باغ و پروانه

و شعر خوانی چشمان بی مخاطب من

شب شکوه ، شب شور بود و شیدایی

شبی که نام تو روییده بود بر لب من

 


شعر سوم :

 

نه واژه نه جمله نه صوت و نه حرف

نگاهی شگفت و سکوتی شگرف

سراپای حیرت سراسر نگاه

رها در خیالی پر ابهام و ژرف

چنان خواب آرام یک دهکده

به زیر حریر بلورین برف

سکوتی فصیح است و بهتی بلیغ

کلامم نه واژه ست از این پس نه حرف

پشیمانم از لحظه هایی غریب

که با سُکر حیرت نگردید صرف


واژگان کلیدی:اشعار محمد پیرانی،نمونه شعر محمد پیرانی،شاعر محمد پیرانی،شعرهای محمد پیرانی،شعری از محمد پیرانی،یک شعر از محمد پیرانی،غزل غزلیات غزل های غزلی از محمد پیرانی،محمد پيراني،شاعر ایلامی،شاعر شهر آبدانان،شاعر استان ایلام.

.....
اگر مطلب را می پسندید لطفا آنرا به اشتراک بگذارید.

دیدگاهی بنویسید

*

0