قالب وردپرس افزونه وردپرس
خانه / اشعار / اشعار سنتی / شعری از آیت الله محمد صالح حائری مازندرانی

شعری از آیت الله محمد صالح حائری مازندرانی

به این پست امتیاز بدهید

تا دور از آن نگار دلارا نشسته ایم

رخ از همه نهفته و تنها نشسته ایم

بودیم ما به کوی وفا همنشین ولیک

او رفت و ما هنوز همانجا نشسته ایم

آشفته خاطریم ز طوفان حادثات

مانند موج بر سر دریا نشسته ایم

از داغ سینه سوز دلم کس خبر نشد

دور از نظر چو لاله به صحرا نشسته ایم

بر من مبر ز ترک کمانت گمان بد

بال و پرم شکسته که از پا نشسته ایم

در وحشت سیاهی این شام دیرپای

تا سر زند سپیده ی فردا نشسته ایم

در گلشن امید به جز خار و خس نماند

محنت زده به ماتم گلها نشسته ایم

باز آ و بین که بهر نثار تو صالحی

جان را به کف گرفته مهیا نشسته ایم


واژگان کلیدی : آیة الله حائري سمناني،اشعار،نمونه شعر،شاعر،شعرهای،شعری از،یک شعر از،غزل غزلیات غزل های غزلی از،صالح سمناني.

......

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

code