شعری از محمد آصف فکرت

شعری از محمد آصف فکرت
به این پست امتیاز بدهید

 

گرچه با نامهربانی می‌ کنی یادم هنوز

اینکه یادم می‌کنی، ای مهربان شادم هنوز

نامه ‌ام را پیش یاران نغز و شیرین خوانده ‌ای

کاش می ‌گفتی در این فن هستی استادم هنوز

پرتو مهر تـو بر ویرانه ی شعرم فتاد

سبز و شورانگیز و شادی‌بخش و آبادم هنوز

یاد ایّامی که می‌خواندی به نامی هردمم

گاه وامق، گاه مجنون، گاه فرهادم هنوز

گاه شهـرت، گاه رسوایی، گهی درماندگی

می‌رسد عشقت به هر رنگی به فریادم هنوز

گر به سر بینی مرا، در زیر برف دَی مهم

ور به دل بینی مرا، گرمای مردادم هنوز

بی نیازم، تا که محتاج سر کوی توام

بسته ی آن سرو موزونم، گر آزادم هنوز

همچو فکرت خوش ‌نشین غربت‌آباد فرنگ

در هوای شهر انصاری و بهزادم هنوز


واژگان کلیدی : اشعار محمد آصف فکرت،نمونه شعر محمد آصف فکرت،شاعر محمد آصف فکرت،شعرهای محمد آصف فکرت،شعری از محمد آصف فکرت،یک شعر از محمد آصف فکرت،غزل محمد آصف فکرت،غزلیات محمد آصف فکرت،غزل های محمد آصف فکرت،غزلی از محمد آصف فکرت،شاعر کشور افغانستان،شعر فارسی شاعر افغان،محمدآصف فکرت.

.....
اگر مطلب را می پسندید لطفا آنرا به اشتراک بگذارید.

مطالب مرتبط

دیدگاهی بنویسید

*

0