اشعار سلمان منعم

اشعار سلمان منعم
شعر نخست :
وقتی که عشق گم شده پیدا نمی شود
دیگر لبی به خنده شکوفا نمی شود
باید به فکر نوشدن مرحمی شویم
حالا که زخم کهنه مداوا نمی شود
نقاش پیر و خسته به دیوار کوچه ها
یک پنجره کشیده ولی وا نمی شود
چون زندگی من همه زندان بی کسی است
آزادیم بدون تو معنا نمی شود
ماهی سیاه قصه ما قهر کرد و گفت
اینجا کسی روانه دریا نمی شود
در تار و پود قلب من امید رفتن است
حکم رها شدن ولی امضا نمی شود
حالا برای ماندن خود گریه می کنم
وقتی که عشق گم شده پیدا نمی شود
شعر دوم :
بی خبر رفته ای از پیش من اینبار چرا
یا برو یا که بمان این همه آزار چرا
خیره ماندم به خودم آینه را تا دیدم
آه ای آینه ها این همه آوار چرا
نفسم تنگ شده از غم تنهایی خویش
جای این پنجره ها این همه دیوار چرا
من بیچاره چه گویم که چه کردی بامن
این قدر چون و چرا با من ناچار چرا
خسته از جبرم و از هندسه و درس و کتاب
دیگر این خط کش و نقاله و پرگار چرا
غزل کهنه خریدار ندارد دیگر
غزلم خسته شدم این همه تکرار چرا
اشعار سنتی – ادبستان شعر پارسی
اشعار سلمان منعم
واژگان کلیدی: اشعار،نمونه شعر،شاعر،شعرهای شعری از یک شعر غاز غزل غزلیات غزل های غزلی از.





