اشعار محمدرضا حسینی مود

اشعار محمدرضا حسینی مود
شعر نخست :
بیا فشرده تر از خوشه های انگورت
بغل بگیر مرا با تمام منظورت
بغل بگیر چنان که صدای امواجم
رسد به گوش اهالی ساحل دورت
مرا حساب کن از آن هزارها ماهی
که حاضرند بمیرند در دل تورت
تو آن درخت اناری که می مکد هر روز
زساقه شهد سلیمانی تو را مورت
تو شاهزاده ای از پارس ، نامت ایراندخت
و من نواده ای از تیرگان شاپورت
بگو پیاله بیارد طبق طبق خیام
به پاس خنده ی عطاری نشابورت
برهنه می شوم و رو به قبله ات بی جان
بیاورد اگر عطار سدر و کافورت
تو اسب سرکش عشقی و دوست دارم من
علف شوم به تمنای سبز آخورت
به قطره ای که مکیده ست از تنت ای گل
عسل شده ست سراپا تمام زنبورت
به یاد خاطره هامان دوباره برپا کن
بساط بوسه و لبخند و مجلس سورت
عنان روسری ات را به دست باد بده
بپاش روی من از نغمه های پرشورت
میان خلوت آغوش من توقف کن
که بوسه ای بنشانم به گیسوی بورت
که کرده است در این قحطسالی گنجشک
به قتل فاجعه آمیز بوسه مجبورت
چنان مباش که فردا مورخان جهان
گهی سزار بخوانند و گاه تیمورت
شده ست چنگ من ای ماه از قفس سرشار
ببین چه آمده بر این پلنگ مغرورت
شعر دوم :
روزی که مُردم عزم فرداهای دیگر كن
یعنی مرا در خاطرات خویش پرپرکن
اما به اثبات وفاداری هر از گاهی
با گیسوانت سنگ قبرم را معطر کن
وقتی که برگشتی و دیدی جای من خالی است
یاد از تمام لانه های بی کبوتر کن
گرد و غبار عكس من را پاک کن با دست
با اشکهایت دفتر شعر مرا تر کن
هر روز جمعه عصرها با شاخه ای از گل
برگرد و با سنگ مزارم لحظه ای سر کن
حتی اگر صدها کفن پوسانده باشم من
عشق مرا در زیر سنگ و خاک باور کن
اشعار سنتی – ادبستان شعر پارسی









