اشعار محسن موسوی میرکلایی

به نزدیک نزدیک بود

مرگ با ریشه‌های دراز

و بود فعل تکرار بود

حرف اضافه‌ای شاید باد کرده در تنهایی

و

چند روز

نه

سه پنج روز

بوی‌مان رسید به مشام درختی ماده .

*****

از قطره‌ای که نچکید پرسید

بخار شد

که نگوید جان را

پس اسبی خرید با بلیط یک طرفه

رفت آن سوی دریاها

یک شب سندبادعاشق به خوابش آمد

پرسید : احوالکم یا شیخ؟

به جا نیاورد

و غرق شد در رود تلخ .


واژگان کلیدی : اشعار،نمونه شعر،شاعر،شعرهای،شعری از،یک شعر از،شعر نو،کوتاه،کوتاهی از،محسن موسوي ميركلايي.

Picture of نویسندگان :
نویسندگان :

امین پیرانی - حامد پیری

نوشته های مرتبط
اشتراک در
اطلاع از
guest
1 دیدگاه
قدیمی‌ترین
تازه‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها
حبیب اله روحی
میهمان
حبیب اله روحی
آبان 19, 1402 7:16 ب.ظ

سلام و ادب
حبیب روحی هستم
مایلم اشعار سپیدم
در سایت شما منتشر شود
پویایی شما را در این عرصه میستایم