ورود-ثبت نام

به دی ماه کز گشت گردان سپهر

رهی معیری – مثنوی و منظومه

شماره 5

گل یخ

به دی ماه کز گشت گردان سپهر

سحاب افگند پرده بر روی چهر

ز دم سردی ابر سیماب پوش

ردای قصب کوه گیرد به دوش

جهان پوشد از برف سیمین حریر

کشد پرده ی سیمگون آبگیر

شود دامن باغ از گل تهی

چمن ماند از زلف سنبل تهی

در آن فتنه انگیز طوفان مرگ

که نه غنچه ماند به گلبن نه برگ

گلی روشنی بخش بستان شود

چراغ دل بوستان بان شود

صبا را کند مست گیسوی خویش

جهان را برانگیزد از بوی خویش

گل یخ بخوانندش و ای شگفت

کزو باغ افسرده گرمی گرفت

ز گلها از آن سر برافراخته است

که با باغ بی برگ و بر ساخته است

تو نیز ای گل آتشین چهر من

که انگیختی آتش مهر من

ز پیری چو افسرده جان در تنم

تهی از گل و لاله شد گلشنم

سیه کاری اختر سیم فام

سیه موی من کرد چون سیم خام

سهی سروم از بار غم گشت پست

مرا برف پیری به سر برنشست

به دلجویم در کنار آمدی

زمستان غم را بهار آمدی

گل یخ گر آورد بستان به دست

مرا آتشین لاله ای چون تو هست

ز گلچهرگان سر برافراختی

که با جان افسرده ای ساختی

نویسندگان :

نویسندگان :

امین پیرانی - حامد پیری

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.