قالب وردپرس بیتستان پرنده فناوری
خانه / اشعار / اشعار سنتی / شعری از قدمعلی سرامی

شعری از قدمعلی سرامی

 

راستی را که رند و قلاشیم

رنگ را بو نکرده نقاشیم

هست با سبز عطر تند گیاه

می دهد بوی مرگ رنگ سیاه

سرخ از نکهت غریزه پراست

چرخ شد از زلال آبی مست

زرد در من هراس می کارد

بوی پیری و ماندگی دارد

در سپیدی امید پنهان است

که پر از یاد بامدادان است

خواب رنگین کمان پریشان باد

گریه خند شعاع وباران باد

زهره را مرده ریگ این چنگ است

تارهایش تنیده از رنگ است

گوشم از بانگ رنگ سرشار است

چشمم از رنگ رنگ بیزار است

خواب من عاشق پریشانی است

یوسف من همیشه زندانی است

روز خورشید را شکار کنیم

با تو ای ماه شب چه کار کنیم ؟

نه ز خاکم نه بیرقم خاکی است

علم عالم من افلاکی است

باد بر دوشم آن یگانه درفش

آسمان آبی و کبود و بنفش


واژگان کلیدی: اشعار قدمعلی سرامی،نمونه شعر قدمعلی سرامی،شاعر قدمعلی سرامی،شعرهای قدمعلی سرامی،شعری از قدمعلی سرامی،یک شعر از قدمعلی سرامی،مثنوی قدمعلی سرامی،اثری از آثار قدمعلی سرامی،اشعار دکتر قدمعلی سرامی،استاد قدمعلی سرامی.

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

code