دایم چو غنچه سر به گریبان گریستم

قدسی مشهدی- غزل شماره 355

دایم چو غنچه سر به گریبان گریستم

پیدا شکفته بودم و پنهان گریستم

هرجا چو غنچه تنگدلی چند یافتم

رفتم چو ابر و بر سر ایشان گریستم

چون شمع، زندگانی من صرف گریه شد

تا آخرین نفس، ز تف جان گریستم

ای ابر، هرزه آب رخ خود مبر، که من

چندان که ممکن است، چو باران گریستم

هرگز ز گریه روی نکردم تُرُش چو ابر

دایم چو شیشه با لب خندان گریستم

 

نویسندگان :
نویسندگان :

امین پیرانی - حامد پیری

نوشته های مرتبط
اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها