چو سایه در ره عشق از قفای خویشتنم

قدسی مشهدی- غزل شماره 327 

چو سایه در ره عشق از قفای خویشتنم

بس است خضر ِره آوازِ پای خویشتنم

نمی‌روم ز چمن هیچ فصل، آن مرغم

که گل بریزد و من بر وفای خویشتنم

ز کعبه منفعلم، زانکه در حرم نگذاشت

غم بتان نفسی با خدای خویشتنم

چه حیله کرد ندانم دلیلِ راهِ وصال

که ره تمام شد و من به جای خویشتنم

مرا چو کام دهی، مدّعایم از خود پرس

ز من مپرس، که خصم رضای خویشتنم

ندانم از چه سرشتند پیکرم قدسی

که همچو جوهرِ جان، خود بهای خویشتنم

 

 

نویسندگان :
نویسندگان :

امین پیرانی - حامد پیری

نوشته های مرتبط
اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها