
قدسی مشهدی- غزل شماره 20
خوشم به درد، مکن ای دوا عذاب را
مکن مکن، که عمارت کند خراب مرا
چه آتشی تو نمی دانم ای بهشتی روی؟
که ذوق گریۀ عشق تو کرد آب مرا
هجومِ گریه نمی دانم اینقَدَر دانم
که جای بر سر آب است چون حباب مرا
ز شِکوۀ ستمت مُردم و همان خجلم
برون نبُرد اجل هم ازین حجاب مرا
عنان لطف کشیدیّ و پایمال نمود
سبک عنانی صبر گِرانْ رکاب مرا
من از قضا به همین خوشدلم که چون قدسی
نبرد قسمت ازین در به هیچ باب مرا