به هیچ، ناخنِ ما را کی اعتبار کند؟

قدسی مشهدی- غزل شماره 157 

به هیچ، ناخنِ ما را کی اعتبار کند؟

مگر به زلف تو دندان شانه کار کند

مرا چو شیشۀ خالی، کدام رنگ و چه بوی

بیار مَی که خزان مرا بهار کند

ز دست رفت دلم، تا به کی توان دیدن

که شانه دست ‌درازی به زلف یار کند

هزار غنچۀ پیکان به سینه هست و همان

دلم برای گل داغ، خارخار کند

اگر نتیجۀ چشم حسود، جامِ تهی‌ست

به روز ما، شب آدینه تا چه کار کند

هزار حیف که در شانِ چشمِ نرگس نیست

کرشمه‌ای که تواند دلی شکار کند

ز حلقه حلقۀ زلفت به رخ، قیامتِ حسن

صد آفتاب ز یک مغرب آشکار کند

حدیثِ رشک همین بس، که در کف فرهاد

به سنگ، تا دل پرویز، تیشه کار کند

اگر به باغ بری بلبلِ گرفتاری

نسیم بر قفسش برگ گل نثار کند

برای زلف کند شانه ز استخوان، ورنه

هزار تیغ که در کارِ یک شکار کند؟

 

نویسندگان :
نویسندگان :

امین پیرانی - حامد پیری

نوشته های مرتبط
اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها