ورود-ثبت نام

دلی مباد گرفتار عشق چون دل من

قاآنی شیرازی – قصیده شماره 251

در ستایش پادشاه جمجاه محمدشاه غازی طاب الله ثراه

دلی مباد گرفتار عشق چون دل من

که هر دمش به سماک از سمک رود شیون

هر آنکه هست بدو دوستی کند دل او

خلاف من که به من دشمنی کند دل من

دل است این نه معاذالله آفتیست بزرگ

چو روزگار به صد رنج و محنت آبستن

دل است آن نه علی الله مصیبتی است عظیم

کلید انده و باب بلا و فال فتن

دل است این نه عناییست که بتافت عنان

دل است این نه بلاییست کم بکاست بدن

من و چنین دل دیوانه ای معاذالله

تفو به سیرت شیطان و خوی اهریمن

به هیچ عهد چنین دل نیافریده خدای

به هیچ قرن چنین دل نپروریده زمن

مهی نمانده که او را دلم نکرده سجود

بتی نبوده که او را دلم نگشته شمن

به هر کجا لب لعلی در او گرفته قرار

به هر کجا سر زلفی در او گرفته وطن

گهی به بوی خطی گفته وصف سیسنبر

گهی به یاد رخی کرده مدح نسترون

که را دلیست چنین گو بیا به من بنما

دلی که دیدنش این است بایدش دیدن

دلی ندیده ام از هر چه در جهان بیزار

به جز شمایل سنگین دلان عهد شکن

دلی ندیده ام از صبح تا به شام دوان

چو سایه از پی خورشید چهرگان ختن

دل من است که گویی درم خریده ی اوست

هر آنچه در همه آفاق کلفتست و محن

دل من است که از بس که صابر است و حمول

هنوز در عجبم کاو دل است یا آهن

دل منست که در شهر هرکجا قمریست

چو هاله حلقه زنان آیدش به پیرامن

دل من است که همچو شتر به رقص آید

به هر کجا که رود از حدیث عشق سخن

دل من است که بعد از هزار سال دگر

به بوی عشق بتان سر برآورد ز کفن

دل من است که از خار خار عشق بتان

چو مرغ در قفس افتاده می تپد به بدن

دل من است که نشناسمش ز زلف بتان

ز بس که در رخ او هست پیچ و تاب و شکن

دل من است که مانند غنچه تنگدل است

ز شوق طلعت گلچهرگان غنچه دهن

ندانما چه کنم با چنین دلی که مراست

که هم مقرب مرگ است و هم معذب تن

مرا مشاورتی باید اندرین معنی

به رای مصلحتی را ز دوستان کهن

چه سخت کارا کز مشورت شود آسان

چه سست رایا کز مصلحت شود متقن

نخست پرسم از دوستان که دلتان را

چه حالت است و چه حیلت چه فطرت است و چه فن

به راه عشق و هوس هیچ می گذارد پای

به خط مهر بتان هیچ می نهد گردن

ز زلف لاله رخان هیچ می چرد سنبل

ز روی سرو قدان هیچ می چند سوسن

اگر دل همه ماند بدین دلی که مراست

که دیدن رخ خوبانشان بود دیدن

عبث عبث دل مسکین خود نیازارم

به جرم آنکه به کوی بتان کند مسکن

عزیز دارمش آنسان که دیگران دارند

که منع عادت فطری بود خلاف فطن

به هر کجا که رود او شتابمش ز قفا

اگر به ساحت سقسین و گر به ملک دکن

به هر کجا که خرامد متابعت کنمش

اگر به خطه ی خوارزم اگر به صقع یمن

گرفتم آنکه بلاییست عشق روی بتان

بلا چو عام بود دلکش است و مستحسن

دل تمام جهان چون رخ نکو خواهد

دل من است که مایل شده به وجه حسن

وگر دل دگران را طبیعتی است دگر

پی نصیحت دل بر کمر زنم دامن

چه مایه پند که از بند سودمندتر است

که پند قاسر روح است و بند قابض تن

دل ار شنید نصیحت ز من چه بهتر ازین

که احتیاج نیفتد به قید و بند و شکن

وگر نصیحت نشنید و خیرگی آورد

کشان کشان برمش تا به بند شاه زمن

جهانگشای محمد شه آفتاب ملوک

که نور چهره ی او گشت سایه ی ذوالمن

به جود عالم بخش و به تیغ عالم گیر

به گرز سندان کوب و به برز خاره شکن

اگر به طرف چمن باد همتش بوزد

به جای لاله و گل لعل دردمد ز چمن

وگر فتد به دمن عکس روی دشمن او

به جای لاله همه کهربا دمد ز دمن

ز تیر جانشکرش بدسگال جان نبرد

گر از ستاره زره سازد از سپهر مجن

چو ابر گریه کند از سخای او دریا

چو رعد ناله کشد از عطای او معدن

به ساعد ملک از نعل خنگ او یاره

به تارک فلک از گرد جیش او گرزن

لهیب خنجر سوزان او به روز وغا

جهان به چشم عدو کرده چشمه ی سوزن

ظفر به گیسوی مفتول پر چمش مفتون

فلک ز حلقه ی فتراک پر خمش آون

ز جود او که ازو ملک باغ بهرامج

ز تیغ او که ازو دشت کان بهرامن

به باد داده قضا گنج نامه ی قارون

به آب شسته قدر بارنامه ی قارن

گهی بگرید کلکش چو ابر در آذار

گهی بخندد تیغش چو برق در بهمن

همی بخندد ازان گریه جان اقلیدس

همی بگیرد ازین خنده روح رویین تن

ایا ز خوی تو ایام رشک باغ بهشت

ایا ز خلق تو آفاق داغ راغ ختن

اگر همال تو خواهد زمانه ی جادو

وگر نظیر تو جوید ستاره ی ریمن

به مکر می نتوان بست باد در چنبر

به زرق می نتوان سود آب در هاون

هر آن زمین که تو روزی درو نبرد کنی

نروید از گل او تا به حشر جز روین

هنر به عهد تو رایج تر است از دینار

گهر ز جود تو ارزانتر است از ارزن

سقر ز خلق نضیرت نظیر جنت عدن

شبه ز نطق نزیهت شبیه دُر عدن

به خدعه تا نتوان برد گرمی از آتش

به حیله تا نتوان برد چربی از روغن

همیشه دیده ی حاسد ز رشک تو دریا

هماره دامن سایل ز جود تو مخزن

 

نویسندگان :

نویسندگان :

امین پیرانی - حامد پیری

اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها