ورود-ثبت نام

ای شیخ چه دل نهی به دستار

قاآنی شیرازی – غزل شماره 37

ای شیخ چه دل نهی به دستار

گر مرد دلی دلی به دست آر

بالای بتان بلای جان است

یا رب دلم از بلا نگهدار

تن لاغر و بار عشق فربه

صبر اندک و جود دوست بسیار

ای دوست به عمر رفته مانی

ترسم که نبینمت دگر بار

آهم به دلت نکرد تأثیر

در سنگ فرو نرفت مسمار

ای کاش چو عید نیک بختان

باز آیی و بینمت دگر بار

هم گل برم از رخت به خرمن

هم می کشم از لبت به خروار

دزدیست دو سنبلت زره پوش

مستیست دو نرگست کماندار

پوشیده به زیر سنبلت گل

روییده به دور نرگست خار

امروز مراست بخت منصور

کز عشق توام زنند بر دار

گفتم شب تیره پیشت آیم

تا سایه نباشدم خبردار

غافل که ز آه آتشینم

صد روز برآید از شب تار

ای ماه پریرخان خلخ

ای شاه شکر لبان فرخار

خار ستمم ز دیده برکن

بار المم ز سینه بردار

با دوست جفا نمی کند دوست

با یار ستم نمی کند یار

مردم به نسیم روح خرم

ما از نفحات وصل دلدار

خون خوردنم از غم تو آسان

جان بردنم از کف تو دشوار

چون حسن تو عشق من جهانگیر

چون زلف تو بخت من نگونسار

از حسن تو همچو نقش بی جان

هر کس زده پشت غم به دیوار

 

نویسندگان :

نویسندگان :

امین پیرانی - حامد پیری

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.