ورود-ثبت نام

دل دیوانه که خود را به سر زلف تو بستست

قاآنی شیرازی – غزل شماره 10

دل دیوانه که خود را به سر زلف تو بستست

کس بر او دست نیابد که سر زلف تو بستست

چه کند طالب چشمت که ز جان دست نشوید

بوی خون آید از آن مست که شمشیر به دستست

به امیدی که شبی سرزده مهمان من آیی

چشم در راه و سخن بر لب و جان بر کف دستست

من و وصل تو خیالیست که صورت نپذیرد

که تو را پایه بلند است و مرا طالع پستست

گفتم از دست تو روزی بنهم سر به بیابان

دست در زلف زد و گفت کیت پای ببستست

حاش لله که رهایی دلم از زلف تو بیند

که دلم ماهی بسمل بود و زلف تو شستست

گرد آن دانه ی خال تو سیه موی تو دامست

دل شناسد که تنی هرگز ازین دام نجستست

دل قاآنی ازینسان که به زلف تو گریزد

چون برآشفته یکی رومی هندوی پرستست

 

نویسندگان :

نویسندگان :

امین پیرانی - حامد پیری

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.