ورود-ثبت نام

ما تکیه داده نرم به بازوی یکدیگر

فروغ فرخزاد – مجموعه ی عصیان

شماره 4

بلور رویا

ما تکیه داده نرم به بازوی یکدیگر

در روحمان طراوت مهتاب عشق بود

سرهایمان چو شاخه ی سنگین ز بار و برگ

خامش، بر آستانه ی محراب عشق بود

 

من همچو موج ابر سپیدی کنار تو

بر گیسویم نشسته گل مریم سپید

هر لحظه میچکید ز مژگان نازکم

بر برگ دست های تو آن شبنم سپید

 

گویی فرشتگان خدا در کنار ما

با دست های کوچکشان چنگ می زدند

درعطر عود و ناله ی اسپند و ابر دود

محراب را ز پاکی خود رنگ می زدند

 

پیشانی بلند تو در نور شمع ها

آرام و رام بود چو دریای روشنی

با ساق های نقره نشانش نشسته بود

در زیر پلک های تو، رویای روشنی

 

من تشنه ی صدای تو بودم که می سرود

در گوشم آن کلام خوش دلنواز را

چون کودکان که رفته ز خود گوش می کنند

افسانه های کهنه ی لبریز راز را

 

آنگه در آسمان نگاهت گشوده گشت

بال بلور قوس قزح های رنگ رنگ

در سینه قلب روشن محراب می تپید

من شعله ور در آتش آن لحظه ی درنگ

 

گفتم خموش ”  آری ” و همچون نسیم صبح

لرزان و بی قرار وزیدم به سوی تو

اما تو هیچ بودی و دیدم هنوز هم

در سینه هیچ نیست به جز آرزوی تو

 

 

مونیخ – ژوئن 1957

نویسندگان :

نویسندگان :

امین پیرانی - حامد پیری

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.