بایگانی‌های عصیان - ادبستان شعر پارسی

مرگ من روزی فرا خواهد رسید

فروغ فرخزاد – مجموعه ی عصیان شماره 10 بعدها مرگ من روزی فرا خواهد رسید در بهاری روشن از امواج نور در زمستانی غبارآلود و دور یا خزانی خالی از فریاد و شور   مرگ من روزی فرا خواهد رسید روزی از این تلخ و شیرین روزها روز پوچی همچو روزان دگر سایه ای ز … ادامه

دل گمراه من چه خواهد کرد

فروغ فرخزاد – مجموعه ی عصیان شماره 9 جنون دل گمراه من چه خواهد کرد با بهاری که می رسد از راه ؟ با نیازی که رنگ می گیرد در تن شاخه های خشک و سیاه ؟   دل گمراه من چه خواهد کرد ؟ با نسیمی که می تراود از آن بوی عشق کبوتر … ادامه

دیده ام سوی دیار تو و در کف تو

فروغ فرخزاد – مجموعه ی عصیان شماره 8 از راهی دور دیده ام سوی دیار تو و در کف تو از تو دیگر نه پیامی نه نشانی نه به ره پرتو مهتاب امیدی نه به دل سایه ای از راز نهانی   دشت تف کرده و بر خویش ندیده نم نم بوسه ی باران بهاران … ادامه

عاقبت خط جاده پایان یافت

فروغ فرخزاد – مجموعه ی عصیان شماره 7 بازگشت عاقبت خط جاده پایان یافت من رسیدم ز ره غبار آلود نگهم پیشتر ز من می تاخت بر لبانم سلام گرمی بود   شهر جوشان درون کوره ی ظهر کوچه می سوخت در تب خورشید پای من روی سنگفرش خموش پیش می رفت و سخت می … ادامه

فردا اگر ز راه نمی آمد

فروغ فرخزاد – مجموعه ی عصیان شماره 6 گره فردا اگر ز راه نمی آمد من تا ابد کنار تو می ماندم من تا ابد ترانه ی عشقم را در آفتاب عشق تو می خواندم   در پشت شیشه های اتاق تو آن شب نگاه سرد سیاهی داشت دالان دیدگان تو در ظلمت گویی به … ادامه

چه گریزیست ز من؟

فروغ فرخزاد – مجموعه ی عصیان شماره 5 ظلمت چه گریزیست ز من؟ چه شتابیست به راه؟ به چه خواهی بردن در شبی این همه تاریک پناه؟   ! مرمرین پله ی آن غرفه ی عاج ای دریغا که زما بس دور است لحظه ها را دریاب چشم فردا کور است   نه چراغیست در آن … ادامه

ما تکیه داده نرم به بازوی یکدیگر

فروغ فرخزاد – مجموعه ی عصیان شماره 4 بلور رویا ما تکیه داده نرم به بازوی یکدیگر در روحمان طراوت مهتاب عشق بود سرهایمان چو شاخه ی سنگین ز بار و برگ خامش، بر آستانه ی محراب عشق بود   من همچو موج ابر سپیدی کنار تو بر گیسویم نشسته گل مریم سپید هر لحظه … ادامه

در چشم روز خسته خزیده است

فروغ فرخزاد – مجموعه ی عصیان شماره 3 دیر در چشم روز خسته خزیده است رویای گنگ و تیره ی خوابی اکنون دوباره باید از این راه تنها به سوی خانه شتابی   تا سایه ی سیاه تو اینسان پیوسته در کنار تو باشد هرگز گمان مبر که در آنجا چشمی به انتظار تو باشد … ادامه

دیدگان تو در قاب اندوه سرد و خاموش

فروغ فرخزاد – مجموعه ی عصیان شماره 2 پوچ دیدگان تو در قاب اندوه سرد و خاموش خفته بودند زودتر از تو ناگفته ها را با زبان نگه گفته بودند از من و هر چه در من نهان بود می رمیدی می رهیدی   یادم آمد که روزی در این راه ناشکیبا مرا در پی … ادامه

این شعر را برای تو می گویم

فروغ فرخزاد – مجموعه ی عصیان شماره 1 شعری برای تو به پسرم ” کامیار ” و به امید روزهای آینده این شعر را برای تو می گویم در یک غروب تشنه ی تابستان در نیمه های این ره  شوم آغاز در کهنه گور این غم  بی پایان   این آخرین ترانه ی لالاییست در … ادامه