چشم خونین شد نصیب از عشق گلرویان مرا - ادبستان شعر پارسی % %

چشم خونین شد نصیب از عشق گلرویان مرا

رهی معیری – غزلیات

شماره 9

زندان یوسف

چشم خونین شد نصیب از عشق گلرویان مرا

قطره ی اشکی است چون شبنم، از این بستان مرا

آستین بر صحبت گل می فشاندم چون نسیم

گر ز کف بگذاشتی خار وفا، دامان مرا

نوبهارم یاد از عهد جوانی میدهد

گریه آرد خنده ی گل های این بستان مرا

عشرتی دارم به یاد روی آن گُل در قفس

عشق افکنده است با یوسف به یک زندان مرا

کارها وارون شود چون بخت برگردد ز کس

چشم گریان شد نصیب از آن گل خندان مرا

در بر دریا شود هموار، هر پست و بلند

مشکلات زندگی از عشق شد آسان مرا

زان کلامم آتشین آمد که دور از او رهی

روز و شب چون شمع باشد آتشی در جان مرا

 

دیدگاهتان را بنویسید

😊
🌸🌹🌺🌻🌷🌼💐🥀😒😡😠😤😊😂❤️👍🔥🎉😍🤔😢🙏😎🥳😅🤗😴🤩😭😱💔✨💯👏🙌💪🌟💖💙💚🧡💜🤍🖤