ورود-ثبت نام

حال تو روشن است دلا از ملال تو

رهی معیری – غزلیات

شماره ۱۲۶

در سایه ی سرو

حال تو روشن است دلا از ملال تو

فریاد از دلی که نسوزد به حال تو

ای نوش لب که بوسه به ما کرده ای حرام

گر خون ما چو باده بنوشی حلال تو

یاران چو گل به سایه ی سرو آرمیده اند

ما و هوای قامت با اعتدال تو

در چشم کس وجود ضعیفم پدید نیست

باز آ که چون خیال شدم از خیال تو

در کار خود زمانه ز ما ناتوان تر است

با ناتوان تر از تو چه باشد جدال تو؟

خار زبان دراز، به گل طعنه می زند

در چشم سفله عیب تو باشد کمال تو

ناساز گشت نغمه ی جان پرورت رهی

باید که دست عشق دهد گوشمال تو

نویسندگان :

نویسندگان :

امین پیرانی - حامد پیری

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *