تو هر چند صدری شه مجلسی

تو هر چند صدری شه مجلسی

ز هستی نرستی در این مجلسی

بده وام جان گر وجوهیت هست

درآ مفلسانه اگر مفلسی

غریبان برفتند و تو حبس غم

گه از بی کسی و گه از ناکسی

در این راه بیراه اگر سابقی

چو واگردد این کاروان واپسی

لطیفان خوش چشم هستند لیک

به چشمت نیایند زیرا خسی

نه بازی که صیاد شاهان شوی

برو سوی مردار چون کرکسی

نه ای شاخ تر و پذیرای آب

نه درخورد باغ و زر و مغرسی

برو سوی جمعی چو در وحشتی

بیفروز شمعی چرا مغاسی

چو استارگان اندر این برج خاک

گهی کنسی و گهی خنسی

خمش کن مصاف این دم از بحر و بر

چو در بر بماندی و خود مفلسی

 

.....
اگر مطلب را می پسندید لطفا آنرا به اشتراک بگذارید.

دیدگاهی بنویسید

*

0