الا هات حمرا کالعندمی

الا هات حمرا کالعندمی

کانی و مزجتها عن دمی

شدم از دل و جان سیه گوش تو

چو در بیشه معنوی ضیغمی

می درغمی خور اگر در غمی

که شادی فزاید می درغمی

مگو نام فردا اگر صوفیی

همین دم یکی شو اگر ادهمی

چرا تشنه باشی تو در مجلسی

چرا خشک باشی چو در زمزمی

چرا می نگیری ببختش قدح

چپ و راست بنما اگر که کمی

ز جام فلک دان که صافیتری

که برتر از آنن گنبد اعظمی

بنوش ای ندیمی که هم خرقه ای

بجوش ای شرابی که خوش مرهمی

چو موسی عمران تویی عمر جان

چو عیسی مریم روان بر یمی

چو یوسف همه فتنه مجلسی

چو اقبال باده عدوی غمی

چنین حال زیبا که بر روی تست

پناه غریبی و خال و عمی

خلایق ز تو واله و درهم اند

تو چون زلفذو جعدت چه اندرهمی

شها باز برگرد و لطفی نما

به تبریزیان باز کن اکرمی

مگر شمس تبریز عقلت نبود

که چون من تو سرمست و لایعلمی

 

.....
اگر مطلب را می پسندید لطفا آنرا به اشتراک بگذارید.

دیدگاهی بنویسید

*

0