گهی پرده سوزی گهی پرده داری

گهی پرده سوزی گهی پرده داری

تو سر خزانی تو جان بهاری

خزان و بهار از تو شد تلخ و شیرین

توی قهر و لطفش بیا تا چه داری

بهاران بیاید ببخشی سعادت

خزان چون بیاید سعادت بکاری

ز گلها که روید بهارت ز دلها

به پیش افکند گل سر از شرمساری

کزین گل کز آن گل یکی لطف بودی

نکردی یکی خار در باغ خاری

همه پادشاهان شکاری بجویند

توی که به جانت بجوید شکاری

شکاران به پشت گلوها کشیده

که جان بخش ما را سزد جان سپاری

قراری گرفته غم عشق در دل

قرار غم الحق دهد بی قراری

چو تو معنی بی قراری بگویم

بنه گوش یارانه بشنو که یاری

 

.....
اگر مطلب را می پسندید لطفا آنرا به اشتراک بگذارید.

دیدگاهی بنویسید

*

0