خامشی ناطقی مگر جانی

خامشی ناطقی مگر جانی
به این پست امتیاز بدهید

خامشی ناطقی مگر جانی

می زنی نعره های پنهانی

تو چو باغی و صورتت برگی

باغ چه صد هزار چندانی

بی تو باغ حیات زندانیست

هست مردن خلاص زندانی

چون تو بحری و صورتت ابرست

فیض دل قطره های مرجانی

آن یکی گو شده یکی چوگان

پیش حکمت که شاه چوگانی

تا یکی گو نشد اگر چه زرست

گر نه نیکوست نیک میدانی

پهلوی اعتراض را بتراش

گر تو چون گوی جست گردانی

پهلوی اعتراض در ابلیس

گشت مردود رد ربانی

پس به خراط خویش را بسپار

تا یکی گو شوی اگر آنی

مانعست اعتراض ابلیسی

از یکی گویی و یکی دانی

شمس تبریز نور جان منی

چشم را نور و جسم را جانی

 

.....
  • امین پیرانی
  • هیچ
  • 40 views
  • ۱۵ آذر ۹۷
اگر مطلب را می پسندید لطفا آنرا به اشتراک بگذارید.

دیدگاهی بنویسید

*

0