قالب وردپرس افزونه وردپرس
خانه / اشعار مولانا / دیوان شمس / غزلیات شمس / حرف ی / میان تیرگی خواب و نور بیداری

میان تیرگی خواب و نور بیداری

به این پست امتیاز بدهید

میان تیرگی خواب و نور بیداری

چنان نمود مرا دوش در شب تاری

که خوب طلعتی از ساکنان حضرت قدس

که جمله محض خرد بود نور هشیاری

تنش چو روی مقدس بری ز کسوت جسم

چو عقل و جان گهر دارد  از غرض عاری

مرا ستایش بسیار کرد و گفت ای جان

که در جحیم طبیعت چنین گرفتاری

شکفته گلبن حورا برای عشرت تست

تو سر به گلخن گیتی چرا فرود داری

سریر هفت فلک تخت تست گرچه کنون

ز دست طبع گرفتار چار دیواری

کمان جان چو بهارم ز خواب و خور مطلب

که آفریده تو زین سان نه بهر این کاری

بدی مکن که درین کشت زار زود روان

به داس مهر همان بدروی که میکاری

پی مراد چه پویی به عالمی که درو

چو دفع رنج کنی جمله راحت انگاری

حقیقت این شکم از آز پر نخواهد شد

اگر به ملک همه عالمش بینباری

گرفتمت که رسیدی بدانچه می طلبی

ولی چه سود از آن چون بجاش بگذاری

شبی چو اینست ای دوست چون سپیده دمید

تو مست خفته و آگه نه ای ز هشیاری

نهان شدند معانی ز یار بی معنی

کجا روم که نروید به پیش دیواری

......

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

code