قالب وردپرس افزونه وردپرس
خانه / اشعار مولانا / دیوان شمس / غزلیات شمس / حرف ی / آدمی جوید دایم کشی و پرهنری

آدمی جوید دایم کشی و پرهنری

به این پست امتیاز بدهید

آدمی جوید دایم کشی و پرهنری

عشق آنگه دهدش مستی و زیر و زبری

دل چون سنگ بر آبست که گوهر گردد

عشق فارغ کندش از گهر و بدگهری

حرص خواهد که به شاهان جهان دربافد

لولیان را چو ببیند شود او خوش سفری

لولیانند درین شهر که دلها دزدند

چشم زین خلق ببندی چو در ایشان نگری

چشم مستش چو کند قصد شکار دل تو

دل نگهداری و سودت نکند چاره گری

عاشقانند نهان در کنف غیب تو را

گر تو بینی نه کنی از غم شان بوی بری

آب خوش را چه خبر از حسرات تشنه

یوسفان را چه خبر از نمک خوش پسری

سر سرسبز چو با توست چه سرگردانی

جان اندیشه چو با توست چه اندیشه وری

گر تو را دست دهد آن صنم از دست روی

ور تو را راه دهد آن پری از ماهبری

چون تو را گرم کند شعشعه های خورشید

فارغ آیی ز رسالات نسیم سحری

ور سلامی شنوی از دو لب یوسف مصر

شکر اندر شکر اندر شکر اندر شکری

شمس تبریز تویی آیینه جان جهان

هم به آیینه خود باز به خود می نگری

 

......

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

code