قالب وردپرس افزونه وردپرس
خانه / اشعار مولانا / دیوان شمس / غزلیات شمس / حرف ی / سر و پا برهنه آمد ز نشان بی نشانی

سر و پا برهنه آمد ز نشان بی نشانی

به این پست امتیاز بدهید

سر و پا برهنه آمد ز نشان بی نشانی

ز فنای خود رسیده به بقای جاودانی

ز مقام لی مع الله همه مست جام وحدت

شده محو در نظرشان ارنی و لن ترانی

چو به همت اند ره رو نشوند بند صورت

ز وفای قرب صحبت همه مرکز معانی

اثری زرای ایشان دم صبح صادق آمد

شده خاک پای ایشان همه آب زندگانی

چه کنی حدیث ایشان که دمی ز خود نرستی

چه زنی تو لاف ایشان که تو بند این و آنی

گهریست ذات ایشان ز مکان کان منزه

ز جهت برون شده زان که نه جسمی و نه جانی

سر عقل نیستی شان پی عقل بر پریده

زده عقل کل درین ره دم عجز و ناتوانی

صفت از صفات ایشان کنم ار بیان حقیقت

به سماع خرم آیند ملکان آسمانی

 

حمایت مالی از سایت
......

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*