سر و پا برهنه آمد ز نشان بی نشانی

سر و پا برهنه آمد ز نشان بی نشانی
به این پست امتیاز بدهید

سر و پا برهنه آمد ز نشان بی نشانی

ز فنای خود رسیده به بقای جاودانی

ز مقام لی مع الله همه مست جام وحدت

شده محو در نظرشان ارنی و لن ترانی

چو به همت اند ره رو نشوند بند صورت

ز وفای قرب صحبت همه مرکز معانی

اثری زرای ایشان دم صبح صادق آمد

شده خاک پای ایشان همه آب زندگانی

چه کنی حدیث ایشان که دمی ز خود نرستی

چه زنی تو لاف ایشان که تو بند این و آنی

گهریست ذات ایشان ز مکان کان منزه

ز جهت برون شده زان که نه جسمی و نه جانی

سر عقل نیستی شان پی عقل بر پریده

زده عقل کل درین ره دم عجز و ناتوانی

صفت از صفات ایشان کنم ار بیان حقیقت

به سماع خرم آیند ملکان آسمانی

 

.....
  • امین پیرانی
  • هیچ
  • 51 views
  • ۱۵ آذر ۹۷
اگر مطلب را می پسندید لطفا آنرا به اشتراک بگذارید.

دیدگاهی بنویسید

*

0