قالب وردپرس بیتستان پرنده فناوری
خانه / اشعار مولانا / دیوان شمس / غزلیات شمس / حرف ی / نه به بیداری بخواب این حور را گردیدمی

نه به بیداری بخواب این حور را گردیدمی

نه به بیداری بخواب این حور را گردیدمی

چون تو کافر بودمی گرد تو می گردیدمی

ور باول روز زین حال آگهی بودی مرا

در تو دل کی بستمی ور بستمی ببریدمی

ور بخوبی چون گل روی تو بودی خوی تو

ای بسا گلها که من از باغ وصلت چیدمی

ور بدین رازی تو بودی عاشق من هر زمان

بر دلت بخشودمی و بوسه ای بخشیدمی

ور تو بودی همچو من ثابت قسم در عاشقی

بر سر همچون تو عاشق من دگر نگزیدمی

گرچه بر جور و جفای تو مرا قدرت بدی

یا ز خلقم شرم بودی یا ز حق ترسیدمی

از رخ و لب گل شکر بسیار دارد حسن تو

کاشکی بفروختی تا پاره ای بخریدمی

ناصحان گفتند یار بی وفا را ترک کن

این جفا کی دیدمی گر آن سخن بشنودمی

شمس گوید ماندمی من تا ابد همچون خضر

زاب حیوان لبش گر قطره ای نوشیدمی

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

*

code