قالب وردپرس افزونه وردپرس
خانه / اشعار مولانا / دیوان شمس / غزلیات شمس / حرف ی / چو صبحدم خندیدی در بلا بندیدی

چو صبحدم خندیدی در بلا بندیدی

به این پست امتیاز بدهید

چو صبحدم خندیدی در بلا بندیدی

چو صیقلی غم‌ها را ز آینه رندیدی

چه جامه‌ها دردادی چه خرقه‌ها دزدیدی

چه گوش‌ها بگرفتی به عیش دان بکشیدی

چه شعله‌ها برکردی چه دیک‌ها بپزیدی

چه جس‌ها بگرفتی چه راه‌ها پرسیدی

ز عقل کل بگذشتی برون دل بدمیدی

گشاد گلشن و باغی چو سرو تر نازیدی

اگر چه خود سرمستی دهان چرا بربستی

قلم چرا بشکستی ورق چرا بدریدی

چه شاخه‌ها افشاندی چه میوه‌ها برچیدی

ترش چرا بنشستی چه طالب تهدیدی

......

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

code