قالب وردپرس بیتستان پرنده فناوری
خانه / اشعار مولانا / دیوان شمس / غزلیات شمس / حرف ی / بگفتم با دلم آخر قراری

بگفتم با دلم آخر قراری

بگفتم با دلم آخر قراری

ز آتش‌های او آخر فراری

تو را می‌گویم و تو از سر طنز

اشارت می‌کنی خندان که آری

منم از دست تو بی‌دست و پایی

تو در کوی مهی شکرعذاری

دلم گفتا ندیدی آنچ دیدم

تو پنداری ز اکنون است کاری

منم جزوی و از خود کل کل است

وی است دریای آتش من شراری

ورا دیدم چو بحری موج می‌زد

و جان من ز بحر او بخاری

ز تبریز آفتابی رو نمودم

بشد رقاص جانم ذره واری

خداوند شمس دین چون یک نظر تافت

بجوشید آب خوش از جان ناری

ز هر قطره یکی جانی همی‌رست

همی‌پرید اندر لاله زاری

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

*

code


Warning: Unknown: write failed: Disk quota exceeded (122) in Unknown on line 0

Warning: Unknown: Failed to write session data (files). Please verify that the current setting of session.save_path is correct (/var/cpanel/php/sessions/ea-php72) in Unknown on line 0