قالب وردپرس افزونه وردپرس
خانه / اشعار مولانا / دیوان شمس / غزلیات شمس / حرف ی / اگر یار مرا از من برآری

اگر یار مرا از من برآری

به این پست امتیاز بدهید

اگر یار مرا از من برآری

من او گشتم بگو با او چه داری

میان ما چو تو مویی نبینی

تو مانی در میان شرمساری

ببین عیب ار چه عاشق گشت رسوا

نباشد عار گر بحری است عاری

بیا ای دست اندر آب کرده

کلوخ خشک خواهی تا برآری

تو خواهی همچو ابر بازگونه

که باران از زمین بر چرخ باری

چو ناخن نیز نگذارد تو را عشق

روا باشد که آن سر را بخاری

قراری یابی آنگه بر لب عشق

چو ساکن گشته‌ای در بی‌قراری

مکن یاد کسی ای جان شیرین

که نشناسد خزان را از بهاری

نداند عطسه را زان لاغ دیگر

نداند شیر از روبه عیاری

بگفتم ای ونک غوطی بخوردم

در آن موج لطیف شهریاری

شدم از کار من از شمس تبریز

بیا در کار گر تو مرد کاری

......

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

code