قالب وردپرس بیتستان پرنده فناوری
خانه / اشعار / اشعار سنتی / غزلی از مرتضی خدایگان

غزلی از مرتضی خدایگان

 

جنون زلف هایت برده از من باز، بازی را

بیا پایان بده مردانه این گیسو درازی را

بکش ابرو، بزن چاقو، بده مرهم، خدایی کن

به شدت دوست دارم این مدل بنده نوازی را

تمام پاره خط های تنم را قطع کن با وصل

بر اندازیم این قانون خط های موازی را

فقط تو می توانی قاتل یک شهر باشی، بعد

به یک لبخند برداری کلاه هر چه قاضی را

بیا با اتحادی مزدوج حل شو در آغوشم

که از بنیاد برداریم اضلاع ریاضی را

دهان دائم الخمرِ خُمت را بسته تر کن باز

بیا از رو ببر یک جا، زکریاهای رازی را


واژگان کلیدی : اشعار مرتضی خدایگان،نمونه شعر مرتضی خدایگان،شاعر مرتضی خدایگان،شعرهای مرتضی خدایگان،شعری از مرتضی خدایگان،یک شعر از مرتضی خدایگان،غزل مرتضی خدایگان،غزلیات مرتضی خدایگان،غزل های مرتضی خدایگان،غزلی از مرتضی خدایگان،شاعر کوهدشتی،شاعر شهرستان کوهدشت،شاعر استان لرستان،مرتضا خدایگان.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

*

code