غزلی از فرزانه یزدان شناس

غزلی از فرزانه یزدان شناس
به این پست امتیاز بدهید

 

طلسم کرده نگاه توسحر و جادو را

شکوفه داده لبت باغهای لیمو را

غزل به روی گلت گرم گرده افشانی است

و کرده شهد تو شیرین، دهان کندو را

به احترام تو زانو زده است این عالم

زمین به شوق تو آشفته کرده گیسو را

دوباره جذبه ی جغرافیای آرامت

کشانده سمت تو یک دشت بچه آهو را

که خیس اشک شود شانه‌های پنجره باز

که التیام دهی یک حرم هیاهو را

پیاله‌های پر از ” زهر – زخم” آمده‌اند

که سرکشند به دست تو نوش  دارو را

منم که در پی یک اتفاق گمشده‌ام

و این توین که خیالت گرفته هر سو را


واژگان کلیدی:اشعار فرزانه یزدان شناس،نمونه شعر فرزانه یزدان شناس،شاعر فرزانه یزدان شناس،شعرهای فرزانه یزدان شناس،شعری از فرزانه یزدان شناس،یک شعر از فرزانه یزدان شناس،غزل غزلیات غزل های غزلی از فرزانه یزدان شناس،فرزانه يزدان شناس.

.....
اگر مطلب را می پسندید لطفا آنرا به اشتراک بگذارید.

مطالب مرتبط

دیدگاهی بنویسید

*

0