غزلی از علی کیانلویی

غزلی از علی کیانلویی
به این پست امتیاز بدهید

 

آدم از دست خودش سير که شد مي ميرد

مثل پروانه کمي پير که شد مي ميرد

 زندگي پنجره اي رو به تماشاست،ولي

بسته و خسته و دلگير که شد مي ميرد

 عشق،رقصيدن ماهي ست؛که اقيانوسي ست

به دم و بازدمي دير که شد مي ميرد

شعر،نيلوفر آبيست،شناور در عشق

سهم يک برکه ي دلگير که شد مي ميرد

 گريه گاهي ملکوتي است ،غزل آلوده

بغض آلود و نفس گير که شد مي ميرد

مرد آن است پلنگانه بتازد تا عشق

بسته ي کُـنده و زنجير که شد مي ميرد.


 واژگان کلیدی: اشعار علی کیانلویی،نمونه شعر علی کیانلویی،شاعر علی کیانلویی،شعرهای علی کیانلویی،یک شعر از علی کیانلویی،شعری از علی کیانلویی،غزل علی کیانلویی،غزلیات علی کیانلویی،غزل های علی کیانلویی،شاعر ایلامی،شاعر دهلرانی.

.....
اگر مطلب را می پسندید لطفا آنرا به اشتراک بگذارید.

مطالب مرتبط

دیدگاهی بنویسید

*

0