قالب وردپرس افزونه وردپرس
خانه / اشعار / اشعار سنتی / اشعار عفیف باختری

اشعار عفیف باختری

شعر نخست : 

 

دفنم کنید مرده ی من بو گرفته است

نعشی که با تعفن خود خو گرفته است

سبز است؛ سبز سوخته، مثل لباس او

رنگی که زندگانی‌ام از او گرفته است

عشق‌ست دختری که ریاضت کشیده و

زیر حجاب، از همه کس رو گرفته است

گنجشک کوچکم نکند خودکشی کند

در کوچه گربه‌یی‌ست که قابو گرفته است

در چانته چیست؟ این‌که دلم حمل می‌کند

یک عکس رنگ‌رفته که با تو گرفته است

سیمرغ من! عبور کن از روی خط، چه‌باک

دور تو را پرنده ی ترسو گرفته است

 


شعر دوم :

 

می میرم و به مرگ خودم گریه می کنم

ای زندگی برای تو کم گریه می کنم؟

پایان راه و یار مسافر در ایستگاه

حالا که می رسیم به هم گریه می کنم

آشفته حال و پرت و پراگنده و غریب

با سر و وضع نامنظم گریه می کنم

غم، اره می کند کمرم، زوزه می کشم

شب، خنده می کند به غمم گریه می کنم

با یک دو جرعه حوصله ام سر نمی رود

اما همین که نشئه شدم گریه می کنم

جانم! تمام گریه برای خودم که نیست

غیر از خودم برای تو هم گریه می کنم

 


شعر سوم :

 

با خنده از مقابلم آهسته رد شدي

مثل كسي كه عاشق خود مي شود شدي

چيزي نمانده است به پايان شب، بگو

حالا كه با ستاره ی بختم بلد شدي

من هر دقيقه بحر غمم در تلاطم است

اما نه آنقدر كه تو در جذر و مد شدي

در جذر و مد آن كه تو ماهي من آدمم

در اضطراب اين كه دچار رصد شدي

باز است جلگه هاي دلت روي ديگران

هنگام پر كشيدن من شد كه سد شدي

من سيب نارسيده ترين و تو سنگدل

مانند كودكي كه مرا مي كند شدي


واژگان کلیدی : اشعار،نمونه شعر،شاعر،شعرهای،شعری از،یک شعر از،غزل غزلیات غزل های غزلی از،استاد،اثر،اثری از،آثار،شاعر کشور افغانستان،افغانی،افغان،اسدالله عفيف باختري.

......

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

code