تومان۳۵۰,۰۰۰

تومان۳۴۰,۰۰۰

تومان۲۰۰,۰۰۰

تومان۲۷۵,۰۰۰

زمان نزع هجده ساله عاشق دختری دیدم

میرزاده عشقی – ادبیات جدید و کلاسیک

ادبیات جدید – سایر اشعار – شماره 7

مرگ دختر ناکام

زمان نزع هجده ساله عاشق دختری دیدم

ابا سیمای پراندوه و اندر رفته چشمانی

فتاده گوشه ای، اندر اتاقی زار و پژمرده

ز فرط بی کسی، بنهاده بر دیوار پیشانی

عیان می بود، که بیماری سل است، از وضع سیمایش

بلی هم درد روحی بودش و هم درد جسمانی

چو گه فکر شفا می کرد، مأیوسانه می گفت این

به غیر از مرگ دیگر نیست، بر این درد درمانی

 

به ناگه از پس آه و سرشکی چند زد ضجه

که آخر عشق، آیا زین سیه اختر چه می خواهی

اگر دل بود دادم من، وگر سر بود، بنهادم

به دست خویش افتادم، ز پا آخر، چه می خواهی

زمان مرگم است ایدر، بنه آسوده ام دیگر

خدا را در دم آخر! ز من دیگر چه می خواهی

پس از این ناله او خورد اندکی غلت و دگرگون شد

صدا زد مردم، اینک زین سپس ایدر چه می خواهی

 

سبک رخت سفر بربست، از دنیا و چشمانش

به دنیا خیره بد کز این سفر کردن چه حاصل شد؟

ندانم آسمانا، بر تو زین واداشتن یک تن

به سختی زندگانی کردن و مردن چه حاصل شد؟

تو را زین جانور، جان دادن و بگرفتن ای دنیا

به غیر از مدتی، یک جانی آزردن چه حاصل شد؟

بگو باد هر “عشقی” آخر این ناکام را اینسان

به دنیا بهر رنج آوردن و بردن چه حاصل شد؟

نویسندگان :
نویسندگان :

امین پیرانی - حامد پیری

نوشته های مرتبط
اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها