ورود-ثبت نام

رفتم از خطه ی شیراز و به جان در خطرم

عبید زاکانی – غزل شماره 88

رفتم از خطه ی شیراز و به جان در خطرم

وه کزین رفتن ناچار چه خونین جگرم

می روم دست زنان بر سر و پای اندر گل

زین سفر تا چه شود حال و چه آید به سرم

گاه چون بلبل شوریده درآیم به خروش

گاه چون غنچه ی دلتنگ گریبان بدرم

من از این شهر اگر برشکنم درشکنم

من از این کوی اگر برگذرم درگذرم

بی خود و بی دل و بی یار برون از شیراز

((میروم وز سر حسرت به قفا مینگرم)) (1)

قوت دست ندارم چو عنان می گیرم

((خبر از پای ندارم که زمین می سپرم)) (2)

این چنین زار که امروز منم در غم عشق

قول ناصح نکند چاره و پند پدرم

ای عبید این سفری نیست که من می خواهم

میکشد دهر به زنجیر قضا و قدرم


واژگان دشوار : 1و2: این دو مصراع سروده ی سعدی است.

نویسندگان :

نویسندگان :

امین پیرانی - حامد پیری

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *