مرا بتیست که دلها ازین ستم شکند

طبیب اصفهانی – غزل شماره 54

مرا بتیست که دلها ازین ستم شکند

که عهد بندد و بی موجبی به هم شکند

به راه عشق توام کاش هر کجا خاری است

گهی به دیده خلد گاه بر قدم شکند

فتاده ام چو به دامت خدای را صیاد

روا مدار که بال و پرم به هم شکند

به ساغر دل پر خون ما چه خواهد کرد

کسی که جام جمش گر دهی به هم شکند

به بزم خاص مخوان غیر را که می ترسم

از آن ستم دل خاصان محترم شکند

چمن نگر که زمانش نمیکشد تا شام

گلی که طرف کله را به صبحدم شکند

وصال گاه به گاهم به دل چه خواهد کرد

چنین که از ستم هجر دم به دم شکند

طبیب جز دل افسرده ات که پر خون است

کسی ندیده سفالی که جام جم شکند

 

نویسندگان :
نویسندگان :

امین پیرانی - حامد پیری

نوشته های مرتبط
اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها