مسلمانان مرا حال تباهی

طبیب اصفهانی – غزل شماره 163

مسلمانان مرا حال تباهی

بود از گردش چشم سیاهی

قدش سروی ولی پاینده سروی

رخش ماهی ولی تابنده ماهی

بیان گر نیست ما را هست اشگی

زبان گر نیست ما را هست آهی

تویی حاکم منت فرمان پذیری

تویی سلطان منت فریاد خواهی

منم آن ناتوان صیدی که صیاد

کشاند هر دمش تا صیدگاهی

محبت را گواه آرم اگر تو

ز من خواهی درین دعوی گواهی

طبیب این سینه گرمی که داری

عجب کز تربتت روید گیاهی

 

نویسندگان :
نویسندگان :

امین پیرانی - حامد پیری

نوشته های مرتبط
اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها