از تهیدستی است در مغز چنار این پیچ و تاب - ادبستان شعر پارسی % %

از تهیدستی است در مغز چنار این پیچ و تاب

صائب تبریزی- غزل شماره 861

 

از تهیدستی است در مغز چنار این پیچ و تاب

چشم ظاهربین ز بیدردی کند جوهر حساب

می شود چون نافه مویش در جوانیها سفید

هر که خون خویش را سازد چو آهو مشک ناب

راحت بی رنج در ماتم سرای خاک نیست

خندۀ گل گریه های تلخ دارد چون گلاب

در بلندی با فرودستان تواضع پیشه کن

تا چو ماه نو ترا گردون کند از زر رکاب

می کشد از عشق، حیفِ خود دل بیتاب ما

می کند خون در دل آتش به گردیدن کباب

نیست از باد مخالف فرق تا باد مراد

شد تُنُک دریانوردی را که دل همچون حباب

عشق در دلهای روشن بیقراری می کند

پرتو خورشید در آیینه دارد اضطراب

کوته است از حرف خاموشان زبان اعتراض

ایمن از تیغ است هر خونی که گردد مشک ناب

دل منه بر عمر مستعجل که اسب تند را

نیست مانع از دویدن پا فشردن در رکاب

می دود در جستجوی آب، دایم هر طرف

گر چه از آب است صائب پردۀ چشم حباب

 

 

 

دیدگاهتان را بنویسید

😊
🌸🌹🌺🌻🌷🌼💐🥀😒😡😠😤😊😂❤️👍🔥🎉😍🤔😢🙏😎🥳😅🤗😴🤩😭😱💔✨💯👏🙌💪🌟💖💙💚🧡💜🤍🖤