
صائب تبریزی- غزل شماره 18
من ملایم کردم از آه آسمانِ سخت را
نرم از آتش می توان کردن کمان سخت را
سختی ایام را مُردن تلافی می کند
عذرخواهی هست چون مغز استخوان سخت را
گر نمی گردید پیدا، مصرفی چون بیستون
ما چه می کردیم چون فرهاد، جان سخت را
سختیی کان نیست ذاتی، زود زایل می شود
می توان کردن به آبی نرم، نان سخت را
نرمتر از مغز گردانید در کام هما
زور بازوی قناعت، استخوان سخت را
نیست حرف نرم را تأثیر در آهن دلان
ناوک از فولاد می باید نشان سخت را
قسمت منصور از دار فنا خمیازه بود
من کشیدم گوش تا گوش این کمان سخت را
نالۀ گرمی اگر صائب به فریادم رسد
می کنم نرم آن دل نامهربان سخت را