ای ز تو شور در جگر کلک شکر نوای را

صائب تبریزی- غزل شماره 851

ای ز تو شور در جگر کلک شکر نوای را

رشتۀ آه در گره فکر گرهگشای را

سرو ریاض مغفرت آه ندامت است و بس

تا به که مرحمت کند عشق تو این لوای را

تا نکند سعادتش مست غرور، قسمتت

مالش از استخوان دهد مغز سر همای را

داغ محبّت است و بس خانه فروز جان و دل

نیست ز روزن دگر روشنی این سرای را

بادۀ عقل سوز را داروی بیهشی مزن

نیست به سرمه حاجت آن چشم جنون فزای را

محمل لیلیی کز او نالۀ من بلند شد

راه به خود نمی دهد زمزمۀ درای را

آن شکرین لبی که من ناله ازو چو نی کنم

غوطه به زهر می دهد طوطی خوش نوای را

صبح قیامتش بود پردۀ خواب در نظر

هر که به خواب بیند آن نرگس فتنه زای را

سوخت بساط هستیم ریخت بنای طاقتم

چند پر از نفس دهم آه شکسته پای را؟

خانۀ سستِ جسم را کوهِ غم است پشتبان

راه به خویشتن مده بادۀ غم زدای را

روح شکسته بال را تا پر و بال می شود

رخنۀ ملک دل مکن خندۀ دلگشای را

صائب آتشین زبان چون سر حرف وا کند

نغمه به لب گره شود بلبل خوش نوای را

 

تصویر نویسندگان :
نویسندگان :

امین پیرانی - حامد پیری

نوشته های مرتبط
اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
قدیمی‌ترین
تازه‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها